بانوی زخم آشنا

زمستان است


برف تقدیر است این


نشسته بر گیسوان تو


در پایین دست


 درد عشق


آبشاری سپید می شود


رها شده  بر شانه های خسته ات


...

 


گیسوی باد است که آشفته می شود


تو تب می کنی اما


جنگل است که به آتش کشیده می شود


سپیداران خواب آلود


خاکستر می شوند


...

 


همه چیزی می سوزد


تنها آرزوهای نیمه جان مرا


دست های خالی تو بر می دارند


و پیوند می زنند


به بهار چشمانت


...

 


و هنوزهیچ کس نمی داند


تو پاسدار گمشده ی رویاهای منی


بانوی زخم آشنا


بگذار دوباره

بیدار می شوی قیامت می شود

تو خواب می بینی اما

 

گم شوم

در بیکران ِ آغوشت

 

 :: رژانو صفریان ::

 

 

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق دیوونه

من از وبلاگت خیلی خوشم اومده... وبلاگ قشنگی داری عزیزم... راستش خیلی خیلی از وبت خوشم اومده... منم یه وبلاگ عاشقونه دارم , اگه دوس داشتی من رو با اسم ‌ ×عاشقونه های عاشق دیوونه...× لینک کن و بعدش تو وب من واسم نظر بذار و به من اطلاع بده تا منم لینکت کنم حتما این کارو انجام بدیا!!!! اگه منو لینک نکنی خیلی بدی... اونوقت باهات قهرم!!! دوست خوب من.... من منتظرم عزیزم... ایشالا موفق باشی گلم... فعلا خدانگهدارت دوست مهربونم...

هواداران خاتمی

سلام ضمن دعوت شما به بازدید از سایت "هواداران سیدمحمدخاتمی" از شما درخواست می گردد تا در صورت امکان کد لوگوی حمایتی سایت را در بخش کدهای اختصاصی کاربر وبلاگ خود قرار دهید [گل]

زیبا بود عزیز . [چشمک] از آشنای با شما خوشحالم به ما هم سری بزن منتظرتون هستم

ثانیه

زیبا بود عزیز . چشمک از آشنای با شما خوشحالم به ما هم سری بزن منتظرتون هستم

آرش

سلام وبلاگ جالبی داری به ما هم اگه تونستی یه سزی برن خوشحال میشم با مطلب مرد و خدا آپم در ضمن خوشحال میشم که من رو هم تو جمع دوستانت بذاری شاد باشی همیشه گرچه سخته آرش [گل]

آدمخوار

سلام مثل همیشه عالی بود و من مثل همیشه از مطالبت استفاده کردم امیدوارم همینطور ادامه بدی[تایید] خوشحال میشم به منم سر بزنی و نظرتو راجب مطالبم بگی پس منتظرتم[گل]

سایه قرمز

سلام ... فقط میتونم بگم خوب بود ... چون نظری در مورد مفهوم شعر ندارم ( خلاصه ببخش دیگه ) موفق باشی یا حق

سوشیانت

من… خالي از عاطفه و خشم خالي از خويشي و غربت گيج و مبهوت بين بودن و نبودن عشق… آخرين همسفر من مثل تو منو رها كرد حالا دستام مونده و تنهاييِ من اي دريغ از من كه بي خود مثل تو گم شدم گم شدم تو ظلمت تن اي دريغ از تو كه مثل عكس عشق هنوزم داد ميزني تو آيينة من واي… گريمون هيچ خندمون هيچ باخته و برندمون هيچ تنها آغوش تو مونده، غير از اون هيچ اي… اي مثل من تك و تنها دستامو بگير كه عمر رفت همه چي تويي زمين و آسمون هيچ در تو مي‌بينم همه بود و نبود بيا پركن منو اي خورشيد دل سرد بي تو مي‌ميرم مثل قلب چراغ نور تو بودي، كي منو از تو جدا كرد http://bahmanradmanesh.persianblog.ir/